برای کسی نمی نویسم وبرای خودم هم نمی نویسم
که گویا نفسی حبس کردم در اب می سپارم ارزوهایم را به دست دریا که شاید مرحمی باشد برای قلب شکسته ی ناپیدا می کشم ارزوهایم را به دست طوفان تا نگویند ارزو به دلی داشت و مرد ارزوهایم را از سراب زندگی محو می کنم تا پا به پای سراب زندگی عاشق نشوم دوستتت دارم ای فرشته ی اسمون من من برای باتوبودن از هر دری به رویت حکمت عشق را میسوزانم پس نگه ام دار که بی تو همچون بال سوخته پروانه ها هستم ای گل خوب شکوفه ی بهاری من به نو گل لحظه هایم پابزار که تورا انچه خواهی می پروانم.... انچه دوست داری عاشقانه برایت می نوازم فقط برای من باش که تموم سنگ گلاخ های لحظه هایت را میفرشم در قلبم مبادا حس تنهایی به قلبت بر ویید ..می خوانمت در دل شعرهاییم که بدانی نهفته ایی همچون گهر پس تنها برای من باش امشب شب کابوس تنهایی ام بیداد میکند اماهمه میگن چرا ناامیدی دیگربیشتر از این تقدیر بی کسی اما باز میگویم تقدیرم اینگونه رقم خورده.ای دل اروم بگیر امشب بیا شب میلادم روبا اشک قلم دفتر شعر تنهایی ام جشن بگیرم..از امشب بیاای دل عهد ببندیم که دیگه به بی کسی عادت کنیم پس عادت کن ای دل به بی کسی تشنه ی چشمان مست سیاهتم مرا سیراب کن .از سوی بارون چشمای من نغمه ی جدایی را نخوان.مرا مسپار میان گردو غبار رویا های تلخ.مرا دریاب که زندگی ام توام با هجوم دلتنگی توست.هرگاه قلم را در جوهر اشک هایم میگذارم ناخداگاه قلم به سوی دلتنگی هایت روانه می شود. از فاصله ی اسمان تا زمین تو را می خوانم .شاید بیایی ولی افسوس که امدنت در ذهن من پروا ندارد. پس اهسته در دلم زمزمه می کنم .خدایا تا سیرابم نکردی مرا خاک مکن.........
برای فرار از نگاه های تلخ راهی ندارم پس باید زندگی کنم با خاطره های عبس شده این است سرنوشت دخترک تنها میساء
| Design By : Night Skin |



