تبليغاتX
زندگی غریب دختر دل شکسته


زندگی غریب دختر دل شکسته

برای کسی نمی نویسم وبرای خودم هم نمی نویسم

امیدم ته کشید

نوشته شده در پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 11:1 توسط میسا| |

ای خدا من چقدر مغرورم ..

نوشته شده در شنبه دوم مهر 1390ساعت 19:39 توسط میسا| |

روز خزانم سر رسید دقیقه های پست نا امیدی بر تیک تاک ساعت تنفر خزش می کند.باز صدای گریه ی دخترک شوم زده از پشت دادگاه دنیا که محکوم به زندگیست می اید..ان دخترک شوم زده کسی نیست جز.........
برای فرار از نگاه های تلخ راهی ندارم پس باید زندگی کنم با خاطره های عبس شده این است سرنوشت دخترک تنها میساء

نوشته شده در سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 12:20 توسط میسا| |

ارزوهایم را می فشرم در خاک

که گویا نفسی حبس کردم در اب

می سپارم ارزوهایم را به دست دریا

که شاید مرحمی باشد برای قلب شکسته ی ناپیدا

می کشم ارزوهایم را به دست  طوفان

تا نگویند ارزو به دلی داشت و مرد

ارزوهایم را از سراب زندگی محو می کنم

تا پا به پای سراب زندگی عاشق نشوم

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390ساعت 17:53 توسط میسا| |

دوستتت دارم ای فرشته ی اسمون من من برای باتوبودن از هر دری به رویت حکمت عشق را میسوزانم پس نگه ام دار که بی تو همچون بال سوخته پروانه ها هستم ای گل خوب شکوفه ی بهاری من به نو گل لحظه هایم

پابزار که تورا انچه خواهی می پروانم.... انچه دوست داری عاشقانه برایت می نوازم فقط برای من باش که تموم سنگ گلاخ های لحظه هایت را میفرشم در قلبم مبادا حس تنهایی به قلبت بر ویید ..می خوانمت در دل شعرهاییم که بدانی نهفته ایی همچون گهر پس تنها برای من باش

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 19:38 توسط میسا| |

 

تولدم مبارک

نوشته شده در دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 16:21 توسط میسا| |

نوشته شده در دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 10:20 توسط میسا| |

امشب شب تولد منه اما هیچ کس قفس تولدم را باز نکرد.امشب هق هقم به اسمون رسیدباز کسی حسم نکرد. تنهایی من درشب میلادم غوغاکرد.روزی که به دنیا امدم بااشک بی خاطره متولد شدم تو قفس اما امشب باخاطرهات تلخ اشک میریزم.ای کاش زاده ی تنهایی نبودم.شب میلادم سیلی تنهایی برصورتم نوازش می کندواتیش کوبم می کند. چه اسون چه راحت روز تولدم به پایان می رسد.اما اما خاطرات تلخ گوشه ی قلبم رو بلرزه در میاره.ای کاش به جای این اشکام امشب کادوی تولدم دست مهربان پدرم بود.ای کاش صدای پدرم بود که تولدم را بهم تبریک می گفت..اما افسوس از این بی محبتی ها!!!!!!!!!!!!!

امشب شب کابوس تنهایی ام بیداد میکند اماهمه میگن چرا ناامیدی دیگربیشتر از این تقدیر بی کسی اما باز میگویم تقدیرم اینگونه رقم خورده.ای دل اروم بگیر امشب بیا شب میلادم روبا اشک قلم دفتر شعر تنهایی ام جشن بگیرم..از امشب بیاای دل عهد ببندیم که دیگه به بی کسی عادت کنیم

                                 پس عادت کن ای دل به بی کسی

نوشته شده در دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 4:46 توسط میسا| |

فصل سال های عمرم گذشت..... زندگی دریایی بی صبرانه دل گذشت..... جاه وتلاشم برای فراموشی بی سبب است..... ولی از عمرم باز رفته ای وای...
نوشته شده در چهارشنبه ششم مرداد 1389ساعت 19:10 توسط میسا| |

تشنه ی چشمان مست سیاهتم مرا  سیراب کن .از سوی بارون چشمای من نغمه ی جدایی را نخوان.مرا مسپار میان گردو غبار رویا های تلخ.مرا دریاب که زندگی ام توام با هجوم دلتنگی توست.هرگاه قلم را در جوهر  اشک هایم میگذارم ناخداگاه قلم به سوی دلتنگی هایت روانه می شود. از فاصله ی اسمان تا زمین تو را می خوانم .شاید بیایی ولی افسوس که امدنت در ذهن من پروا ندارد. پس اهسته در دلم زمزمه می کنم .خدایا تا سیرابم نکردی مرا خاک مکن.........

نوشته شده در شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت 17:8 توسط میسا| |


Design By : Night Skin